تبليغاتX
چرخش
نهایت تمامی نیروها پیوستن است پیوستن به اصل روشن خورشید
در کودام* چه میگذرد؟ من آمده ام از تماشای فروشگاه های مجلل و خیابان های وسیع و رستوران های گران قیمت برلین لذت ببرم،آمده ام نشسته ام روبروی KaDeWe* و در جوار سبزه ای کوتاه یخ زده و درختانی که از هرکدامشان چند دوربین آویزان است...اما آنچه با آن مواجه هستم جز زنان شیک پوش و جوانان پلاستیک خرید به دست،مردانی هستند با ظاهر کاملا معمولی که هر چند دقیقه یک بار پیدایشان می شود و دست در سطل آشغال ها فرو می کنند و دنبال چه می گردند؟من نمی دانم.حتی گدایان ایران هم به این روز نیفتاده اند که در سطل آشغال ها دنبال روزیشان بگردند.یا شاید مردم به این روز نیفتاده اند که آنچه را که به دردشان می خورد دور بریزند...و من هیچ وقت از اوضاع فقیران آلمان سر در نیاوردم که : مگر دولت به هرکس که بیکار و محتاج باشد مققری نمی دهد؟ یعنی همه ی این گداها مجرم هستند که نمی خواهند خود را به ادارات معرفی کنند؟

برلین شهری دوست داشتنی است.هرجند ممکن است به نظر مرده و بی روح بیاید.اما این بستگی به دریچه ای دارد که تو از آن به یک شهر می نگری.و من فکر می کنم به تازگی برای ارزیابی یک شهر، به ملاک های جز اخلاق مردمانش هم پی برده ام و برلین از این ارزیابی سربلند بیرون آمده است.

کودام*:یکی از معروف ترین خیابان های برلین با فروشگاه ها و بوتیک های مختلف

KaDeWe*:فروشگاه هایی گران در برلین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 18:50  توسط نرگس  | 

موجودی به این زیبایی و تا به این حد ترسو؟

ترسوتر منم که از تو میترسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 13:43  توسط نرگس  | 

 قرار نیست این وبلاگ به تریبون نظرهای پراکنده ی سیاسی من تبدیل شود.به اندازه ی کافی در اینترنت هستند وبلاگهایی که پستهایشان یکی در میان، تایید و نفی آمدن خاتمی است و من علاقه ای ندارم به آنها بپیوندم.اما با این حال

چگونه میتوان از سیاست نوشت که عین بیهودگی است و چگونه میتوان از سیاست ننوشت که  یاد وطن همواره به آن آلوده میشود...؟

و من از غزه ی این روزها نخواهم نوشت.چرا که فکر میکنم کسانی که مخاطبان رسانه های داخلی ایران به خصوص شبکه خبر(!!!) هستند از دو دسته تجاوز نمیکنند: یا آنها که مینشینند و هر خبری در مورد غزه را با دقت دنبال میکنند و  هیچ پیامی را از رهبری و روحانیون و صاحب منصبان در این مورد از دست نمیدهند و از هیچکاری در راستای آزادی فلسطین دریغ نمیکنند. یا دسته ای دیگر شامل خیلی از جوانترها که نمیتوانند عکس العملی جز این داشته باشند:" اااه ه ه ....ول کن بابا غزه رو! نه که به خود ما خیلی خوش میگذره...اصلا ما رو چه به فلسطین اشغالی...."

اما من در این وسط به اقلیتی امیدوارم با طرز فکری متفاوت تا شاید عقیده ی آنها به عقیده ی من نزدیکتر باشد.منی که دخالت ایران را در این مخاصمه  محکوم نمیکنم اما هر بار با دیدن تصاویر غزه در شبکه خبر و شنیدن پیامهای صاحبان قدرت با خود میگویم: شما اگر مدافع عدالت بودید که کشور خودتان را به چنین روزی دچار نمیکردید...

شما جزو کدام دسته هستید؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 15:32  توسط نرگس  | 

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 12:46  توسط نرگس